تبليغاتX
Shokranlo توكلي شكرانلو

شبی پسر کوچکی پیش مادرش که در آشپزخانه مشغول کار بود رفت و یک برگه کاغذ را به او داد . مادرش دستهایش را تمیز کرد و نوشته هاي پسرش  را با صدای بلندخواند

پسر با خط بچه گانه نوشته بود:

صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان
بیرون بردن زباله 1000 تومان
جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !

مادر در حالیکه به چشمان منتظر پسر نگاه میکرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت . پشت برگه صورتحساب پسرش این عبارات را نوشت:

بابت سختی 9ماه که در وجودم رشد کردی : هیچ

بابت تمام شبهای که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ

بابت نظافت: غذا واسباب بازیهایت : هیچ

اگر همه اینها را جمع بزنی  هزینه عشق واقعی من به تو  هیچ است.

وقتی پسر آنچه را که مادرش نوشته بود خواند و در حالیکه چشمانش پراز اشک بود و به  مادرش نگاه می کرد گفت :

مامان دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت زیر صورتحساب نوشت   پرداخت  شد.

 نتیجه گیری منطقی:


جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان

 

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 8:2 |

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 و ساعت 10:4 |
- سعى كنید استاد تغيير باشید، نه قربانى تقدير.
- گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد! اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست، و نه بر اعتقادها اعتماد.
- مودبانه رها کردن یک تقاضا، بهتر از برآوردن یک تقاضا با خشونت است.
- رفاقت معرفت می‌خواهد، وگرنه با یک استخوان صد سگ رفیقت می‌شوند.
- مترسک عروسک زشتی‌ست که از مزرعه مراقبت می‌کند، و آدمی مترسک زیبایی‌ست که جهان را می‌ترساند.
- سال‌هاست که معنای این را نفهمیده‌ام “رفت و آمد” یا “آمد‌ و رفت” ؟ آدم‌ها می‌روند که برگردند!؟، یا می‌آیند که بروند!؟
- آنان که عوض شدنشان بعید است؛ عوضی شدنشان قطعی‌ست.
- کسی که دم به دقیقه حرف از رفتن میزند اهل رفتن نیست، از کسی بترس که هیچوقت چیزی از رفتن نمیگوید.
- در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلمو ستم زندگی میکنند و بر حسینی می‌گریند که آزاده زیست.
- صدای این طبل‌های هیات‌ عزاداری هر خوابی را بیدار می‌کنم، امان از این ملتی که دور این طبل‌ها جمعند و، خوابند …
- ای منتظران مهدی به هوش باشید، حسین را منتظرانش کشتند.
- حسین به بعضی‌ها روح، عزت، آزادی و شرف داد، و به بعضی‌ها نان!
- اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید!

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 8:1 |



دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 و ساعت 12:53 |

 

 

 

روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود ومی خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از
شاگردهاش میوه فرستاده بوده. دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در روزدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو بازمی کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقاو حاج خانوم بوده.
درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا.تعارفش می کنه و راه میافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. می گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی!این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینی اش که آوردم خدمتتون

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 و ساعت 11:15 |

 

تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست
برای مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است !
اما كشورهای جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش
وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه يافته و ثروتمند هستند .
تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست .

ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری ميباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر ميكند


مثال بعدي سويس است. كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نميآيد اما بهترين شكلاتهای جهان را توليد و صادر ميكند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال ميتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد ميشود . سويس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده است بانكهای سويس افراد تحصیلکرده ای كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد .
نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند.. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی ميگيرند، در كشورهای اروپايی به نيروهای مولد تبديل ميشوند .

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

وقتي كه رفتارهای مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل ميكنيم، متوجه ميشويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروی ميكنند:

1 - اخلاق به عنوان اصل پايه
2 - وحدت
3 - مسئوليت پذيری
4 - احترام به قانون و مقررات
5- احترام به حقوق شهروندان ديگر
6 - عشق به كار
7 - تحمل سختيها به منظور سرمايه گذاری روی آينده
8 - ميل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده
9 - نظم پذيریی
اما در كشورهای فقير، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند .

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبیعی نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده است

ما فقير هستيم برای اينكه رفتارمان چنين سبب شده است.

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهای پيشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم ...

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد:

اتفاقی براي شما نميافتد،

گربه شما نميميرد،

از محل كارتان اخراج نميشويد،

هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نميشود

و مريض هم نخواهيد شد .

اما اگر ميهن خود را دوست داريد،

اين پيغام را به گردش بياندازيد تا شايد تعداد بيشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغيير كرده و .....

فقر

ميخواهم بگويم ......

فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست .....
فقر ، عرياني هم نيست ......
فقر ، گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند .........
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا
نيست .......
فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند .....
فقر ، بشكه هاي نفت را در عربستان ، تا ته سر ميكشد .....
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي
نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را
خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است.

 

 

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 و ساعت 10:57 |
012552.jpg
 
 
كليم الله توحدي از جمله پژوهشگران شاخص موسيقي نواحي خراسان است كه علاوه بر پژوهش گسترده در موسيقي نواحي خراسان در حوزه هاي مردم شناسي و قصه هاي عاميانه نيز دستي چيره دارد و چند كتاب نيز در اين زمينه منتشر كرده است. وي همزمان با جشنواره موسيقي فجر به تهران آمد و در سميناري پژوهشي درباره موسيقي كردهاي خراسان به ايراد سخن پرداخت. اين فرصت را مغتنم شمرده و از وي خواستيم از پژوهش ها و كارهاي گذشته و حالش براي ما بگويد.
* ابتدا پيشينه اي از فعاليت هاي پژوهشي خود را بيان كنيد؟
- من از كودكي بيشتر از اينكه به دبستان بروم فعاليت خود در مورد موسيقي را انجام دادم. بدين گونه كه نخست معلم موسيقي ام، مادرم سكينه بود كه بسيار لالايي زيبايي را براي خواهران و برادران كوچكتر از خودم اجرا مي كرد و گهواره را تكان مي داد تا كودكش را خواب كند و سپس به كارهاي روزمره اش در روستا بپردازد.
مرحله دوم آموزش موسيقي ام، موسيقي مذهبي بود. چون پدرم روحاني روستا بود، برخي شبهاي زمستان در منزل ما با حضور ريش سفيدان و علاقه مندان به روضه، روضه خواني مي كرد و يا قرآن مي خواند، من از اين موسيقي مذهبي بسيار لذت مي بردم، به گونه اي كه در ماه محرم در مراسم شبيه خواني معمولاً نقش يكي از طفلان مسلم را اجرا مي كردم.
معلم بعدي من عمويم ملارمضان بخشي منطقه بود كه او نيز علاوه بر موسيقي مذهبي روضه خواني و نوحه خواني يكي از شعرا و موسيقيدانان ماهر در رشته آواز كرمانجي بود، كه بسياري از آهنگها را از او فرا گرفتم.
معلم هاي مرحله سوم من پيرزنان و پيرمردان بي سواد موسيقيدان محلي بودند كه آنها موسيقي را سينه به سينه حفظ كرده و با تمام اصالتهايش به من آموختند.
در مرحله چهارم معلم هاي موسيقي من عاشق هاي كرمانج خراسان بودند. مرحوم رجبعلي بگ رئيس گروه هاي عاشق  شمال خراسان كه پدر مرحوم نيازعلي صحرا روشن، پدر آقاي نايب علي صحرا روشن بود. من دوران نوجواني ام را بيشتر در لحظات بيكاري با عاشق ها و بخشي هاي محلي مي گذراندم. مرحله پنجم دوران جواني بود كه همراه كوچ عشاير و چادرنشينان كرد خراسان به قشلاق و ييلاق مي رفتيم. موسيقي در ميان عشاير چادرنشين بسيار غني و اصيل و پربار بود.
زنان و دختران كرد، گاه به طور دسته جمعي با هم همآواز مي شدند و آواز مي خواندند و گاه همراه با ني هفت بند چوپانان.
شبانان كرد خود به علت ويژگي كاري خود در كوه و بيابان با فريادهاي عاشقانه و زيباي خويش درس بزرگي را به من آموختند. در اين كوچ نشيني با موسيقي تركمن در تركمن صحرا نيز آشنا شدم.
اين زمان با سازهاي رايج در ميان كردهاي خراسان اعم از دهل نوازي، سرنانوازي، كمانچه نوازي، قوشمه نوازي كه ويژه عاشق ها بود آشنا شدم.
امان الله عاشق از بهترين كمانچه نوازها بود كه اكنون هم با حدود ۹۵ سال سن دارد گدايي مي كند. چون دستهايش مي لرزد او را به عروسي ها و مراسم جشن نمي برند. امان  الله تنها رابط فرهنگي و هنري مكتب السفير است كه وسيله اصلان خان روشن در آنجا شكل گرفته بود و مجمع بزرگي براي حمايت از هنرمندان منطقه بود. امان الله كمانچه را به مرحوم نياز علي ياد داد.
مرحوم رمضانعلي عزيزي از ديگر برجستگان عاشق موسيقي شمال خراسان بود كه زندگي او نيز مانند نيازعلي به موسيقي گره خورده بود و هر دو در اين راه جان باختند، روانشان شاد باد. در سال ۱۳۴۲ كه به سربازي رفتم، در مركز لشكر ۵ گرگان، براي اولين باريك گروه موسيقي كرمانجي در گرگان ايجاد كردم، كه همه روزه عصرها در پادگان موسيقي زنده را با كمك روابط عمومي لشگر گرگان اجرا مي كرديم و سربازان لشگر را از هر گروه و قوميتي گردهم مي آورديم تا هنر خويش را به اجرا درآورند.
بعدها در سال ۱۳۴۴ كه گذرم به تهران افتاد، در تالارهاو تئاترهاي تهران با هنر موسيقيدانان برجسته آشنا شدم كه مهمترين آنها آقايان اكبر گلپايگاني و ايرج و مسعودي معروف به بلبل شمال بود. من از آواز اينها خيلي لذت مي بردم و آرزو مي كردم كاش مي توانستم، استاد نيازعلي و استاد رمضانعلي عزيزي را به تهران بياورم و همراه آنها يك برنامه از آهنگ «الله مزاره» كرمانجي را اجرا مي كردم، ولي اين آرزو برايم امكان نداشت و همواره رنج مي بردم كه چرا نمي توانم موسيقي منطقه خود را كه بسيار غني و پربار و زيباست، در تهران اجرا نمايم و هموطنانم را با هنر موسيقي كرمانجي آشنا سازم. اين آرزو سرانجام پس از ۲۶ سال به همت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به مرحله اجرا درآمد كه دوستان موسيقي شناس من آقايان هوشنگ جاويد و محمدرضا درويشي از من دعوت كردند گروه موسيقي  شمال خراسان را به تهران بياورم كه در نخستين جشنواره ني نوازان سراسر كشور شركت كرديم و با زحمات زيادي كه استاد محمدرضا درويشي متحمل شدند، سرانجام موسيقي  شمال خراسان را كه از آهنگ هايي انتخاب كرده بود در يك آلبوم به نام موسيقي شمال خراسان منتشر ساخت.
به هرحال از سال ۱۳۷۰ به بعد بارها به تهران دعوت شده ايم. به دعوت آقاي شكوهي كه مديركل موزه ها و كاخ ها بود، در كاخ هاي سعدآباد و نياوران برنامه اجرا كرديم. در موسيقي آئيني كه با همت و پشتكار استاد هوشنگ جاويد در تهران برگزار مي شود، بارها شركت كرده ايم و موفقيت هاي چشمگيري داشته ايم. در كيش در كردستان و در خراسان برنامه هاي زيادي انجام داده ايم.
موسيقي محلي را از سال ۱۳۷۳ در خراسان نخست در شهر قوچان به اجرا در آوردم و سپس به شهرهاي بجنورد و شيروان و مشهد كشيده شد كه اكنون بسيار مورد توجه و استقبال است.
در طول اين ساليان دراز كه بيش از نيم قرن را شامل مي شود با بسياري از موسيقيدانان منطقه مصاحبه كرده ام و يا در استوديوي كوچك منزلم صداي آنها را ضبط كرده و نگه داشته ام. كساني كه اكنون در قيد حيات نيستند و من توانستم از سال ۱۳۴۵ با اولين حقوق كارمنديم كه گرفتم، يك ضبط صوت ريلي فيليپس بخرم و روستا به روستا و محله به محله بروم صدا و ساز هنرمندان را ضبط كنم كه بيش از ۱۲۰ ساعت موسيقي را در آرشيو خود دارم كه برخي  بي نظيرند.
من بيشتر آهنگ هاي كرمانجي را از نابودي نجات دادم و خودم نيز با آواز خود بسياري را ضبط كرده ام، متأسفانه به علت نبودن امكانات مالي بسياري از هنرمندان را هم كه نتوانسته با آنها ارتباط برقرار كنم، درگذشتند و بسياري از آهنگ ها و مقام هاي موسيقي ما را با خود در دل خاك تيره پنهان ساختند.
حاصل اين زحمات را اكنون يا در سينه خود حفظ كرده ام يا روي كاغذ و نوار ضبط صوت به تثبيت آن اقدام نموده ام. از هنرمندان عكس گرفته ام و نوار ضبط كرده ام و شرح حال زندگيشان و اينكه چگونه از پيشينيان، اين هنر را آموختند، يادداشت نموده ام.
*چه شد كه در جشنواره موسيقي فجر حضور پيدا كرديد و از چه زماني؟
- براي اولين بار بود كه توسط جناب هوشنگ جاويد به جشنواره فجر دعوت شدم و من هم براي شركت در اين جشنواره ملي كه به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هر ساله برگزار مي شود و كاري در خور تقدير است، شركت نمودم تا فرياد مظلوميت و غريبي موسيقي محلي خود را به گوش اولياي محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برسانيم و توجه و عنايت آنها را براي هرچه بيشتر شكوفا شدن اين هنر جلب نمائيم كه تا هنوز برخي از پيرمردان و پيرزنان هنرمند ما زنده هستند، با آنها ارتباط برقرار كنيم و نگذاريم مانند گذشته فرهنگ زيباي ما كه ميراث گذشتگان است، آنچه مانده نابود شود.
موسيقي كردهاي خراسان كه بزرگتر مرزبانان شرق كشور بوده اند، عين تاريخ آنهاست و تاريخ آنها موسيقي آنهاست. همه چيز در موسيقي متبلور شده است. بايد بيشتر روي آن كار و تحقيق شود. علاوه بر عاشق ها، بخشي ها با ساز دوتار و آواز خود و لوطي ها با آواز و دايره خود در نگهداري و حفظ موسيقي كرمانجي خراسان نقش اصلي را داشته اند.
* از چه برنامه هايي در اين جشنواره ديدن كرده ايد؟
- ما روز ۲۸/۱۱/۸۱ از مشهد حركت كرديم. شب ۵ ساعت در ميان برف به علت تصادف و راه بندان گير كرديم و پس از ۲۰ ساعت به تهران رسيديم.
هنوز استراحت نكرده ما را به خانه هنرمندان بردند كه در آنجا گروه هاي تركمن و كاشمر برنامه اجرا كردند كه برنامه آنها را ديديم و بعد خودمان برنامه موسيقي كرمانجي خراسان را اجرا كرديم. بعد هم در تاريخ۳۰/۱۱/۸۱ بايد به خراسان برمي گشتيم. بنابر اين فرصتي نبوده است كه ما از ديدار ديگر برنامه ها بهره مند شويم و اين باعث تأسف است.
*نظرتان را درباره نحوه برگزاري بخش آئيني جشنواره بگوييد و اينكه اين بخش داراي چه نقاط مثبت و منفي بود؟
- به عقيده بنده اصلاً نبايد موسيقي آئيني را در اين جشنواره عظيم گنجاند يا به آن وصله كرد. وقتي كه مهمترين تالارها و خدمات در اختيار اركستر سمفونيك ها و ديگران است و آن توجه و احترامي كه بايد به موسيقي آئيني بشود، مبذول نمي شود و فريادها و آه و ناله هاي ما را هم كسي نمي شنود و برنامه ما در تالاري انجام مي شود كه بيش از صد نفر گنجايش و تماشاگر ندارد، و خدمات هم در حد بسيار ناچيز و نارسايي است، چه انتظاري مي توان داشت. گمان مي كنيم همان برنامه موسيقي آئيني كه آقاي جاويد در آبانماه ۸۱ برگزار كرد، بيشتر از اين نمود داشت.
اگر قرار است موسيقي آئيني هم در بهمن ماه اجرا شود، بايد زمان به سه مرحله تقسيم گردد:
۱- گروه هاي نمايشي فيلم و تئاتر ده روز اول بهمن.
۲- موسيقي ملي و اركسترهاي داخلي و خارجي، دهم تا بيستم بهمن.
۳- موسيقي آئيني از بيستم تا سي ام بهمن.
كه هم در مورد آن تبليغ شود كه طرفداران آن در صحنه حضور يابند و هم اينكه امكانات بيشتري در اختيار گروه هاي هنري قرار گيرد وگرنه تلاش و زحمات آقاي جاويد و ديگر عزيزان دست اندركار و هزينه هاي انجام شده، اثر مطلوب را به دست نمي دهد.
*از آخرين كارهاي تحقيقي خود بگوييد؟
- سال گذشته چندين جشنواره موسيقي در شهرهاي قوچان و شيروان و مشهد و بجنورد اجرا كرديم كه فوق العاده مورد استقبال مردم و مسئولين قرار گرفت. الآن كتاب تاريخ موسيقي ايران را آماده چاپ كرده ام. كتاب «نادرشاه در اسناد نويافته» را اكنون زير چاپ برده ام كه دوازدهمين كتاب چاپ شده من مي باشد.
اميدوارم تاريخ موسيقي ايران را در سال آينده چاپ كنم. مشكل من نداشتن امكانات مالي است.
اين كتاب شامل تاريخ موسيقي ايران تا زمان صدر مشروطيت و شكل گيري واحدهاي موسيقي ملي ايران مي باشد كه از دانشجويان دارالفنون بودند. پس از مشروطيت به موسيقي محلي خراسان پرداخته ام مانند:كردي، تركي و فارسي كه كار پرزحمتي بوده است. من آرزو دارم روزي نوارهايي كه ضبط كرده ام منتشر شوند و اين كتاب هم چاپ شود تا دين و وظيفه اي كه از هنرمندان برگردن دارم ادا نمايم
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 و ساعت 10:39 |
 

اي دل چو زمانه می‌کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشين و خوش بزي روزي چند
زان پيش که سبزه بردمد از خاکت

نيکي و بدي که در نهاد بشر است
شادي و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بيچاره‌تر است

اي بس که نباشيم و جهان خواهد بود
ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

اين قافله عمر عجب میگذرد
درياب دمی که با طرب میگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوری
پيش آر پياله را که شب میگذرد

 

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در یکشنبه پنجم تیر 1390 و ساعت 7:55 |

نوروز باستانی 1390 پیشاپیش مبارک

 اي آنكه به تدبير تو گردد ايام
اي ديده و دل از تو دگرگون مادام
اي آنكه به دست توست احوال جهان
حكمي فرما كه گردد ايام به كام

با آرزوي سالي خوش و پر بركت برای همه دوستان و عزیزان

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 و ساعت 11:0 |

 نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستان‌نویس معاصر ایرانی است او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است. همسفر! در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند  خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم  و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم يك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را و یك شیوه نگاه كردن را مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی. هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است عزیز من!  دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است. عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست . من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری. عزیز من!  اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد . بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.. بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم..  بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید . بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.  بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل . اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست . سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است. بیا بحث كنیم. بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.. بیا كلنجار برویم . اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم. بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم. بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .. عزیز من! بیا متفاوت باشیم

+ نوشته شده توسط علي نجف زاده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 و ساعت 14:53 |

SCRIPT language=javascript src="http://30music.ucoz.com/box.js"> type=text/javascript>