ديشب تو كجا بودي من خواب تو را ديدم

 دیشب تو کجا بودی من خواب تو را دیدم
بین همه ی گل ها از شاخه تو را چیدم
اون شاخه گل نازو بوییدم و بوسیدم
اون شاخه گل نازو بوییدم و بوسیدم
تو شام رویای من امید فردا شدی
تو خواب شیرین من شریک غمهام شدی
ستاره ی بخت من،فروغ چشمام شدی
یه قصه ی آشنا برای لبهام شدی
من خار مغیلانم،تو شاخه گل افشون
من برکه ی خشکیده،تو زمزمه ی بارون
وقتی که به روی من دزدانه نظر کردی
دیدم ز کنار من مستانه گذر کردی
چون سایه ی من با من از روز ازل بودی
من شعر و غزل خواندم،تو شعر و غزل بودی
تو شام رویای من امید فردا شدی
تو خواب شیرین من شریک غمهام شدی
ستاره ی بخت من،فروغ چشمام شدی
یه قصه ی آشنا برای لبهام شدی

شناخت دستگاه هاي موسيقي3

تفسیر گوشه در موسیقی دستگاهی 

گفتیم ؛ جمله و قالب آهنگینی که دارای ساختاری مستقل و نمادین است « گوشه » نامیده می شود .

یک « گوشه » ی موسیقایی ، همانند یک بسته غذایی آماده به طبخی است که این بسته را میشود با اضافه کردن کمی چاشنی ، سرو کرد ( البته اغلب اوقات مواد این بسته احتیاج به  اعمال سلیقه و ذوق بیشتر آشپز دارد تا لذیذتر شود ، البته این مثال خیلی کلی است و  در ادامه انواع  گوشه ها را تفسیر می کنیم )  این جملات و ساختار های آهنگین ، در طول تاریخ و در زمانهای مختلف شکل گرفته و به ما رسیده اند ، و همانند اقیانوسی است که در بیکران آن ، مجریان موسیقی مجال غوص و کشف تازه ها ، به منظور بیان احساسات و انتقال پیام می یابند . 

انواعگوشه ها

گو شه های ملودیک ( دو نوع )
الف : نوع اول ، جملاتی هستند که دارای یک روند جمله بندی خاص و نسبتا ثابت هستند.
که برای" یک مایه ی خاص "طراحی و اجرا می شوند . و نمی توان ساختار جمله بندی آنها را تغییر داد و یا به هم ریخت به مانند یک تصنیف یا قطعه موسیقایی از پیش ساخته شده ، که باید آن را همانگونه که ساخته شده اجرا کرد. البته مو تیف ها و یا کلمات را می شود تکرار کرد و یا زینت، تحریر و از این دست را به آن افزود.
{ مثال : دیلمان در دشتی  و یا بختیاری در همایون و یا صدری در افشار و ...}

ب : نوع دوم ملودیک ها ، همان ویژه گی دسته بالا را دارند ، که البته می شود آنها را به مایه های دیگر نیز منتقل کرد . به طبع ، در این صورت حال و هوای آن مایه را به خود میگیرند.
{ مثال : جامه دران در همایون ، افشار ، بیات ترک و بیات اصفهان اجرا می شود و یا بسته نگار   که در مایه های مختلف اجرا می شود و حاجی حسنی در چهارگاه ، سه گاه ، افشار، و ...} .

گوشه های ریتمیک
در ساختار آنها ریتم شکل دهنده قالب آن است ، و نه جمله بندی ؛ به این معنا که یک الگوی ریتمیک در محدوده ای از نتها می نشیند و البته در هر مایه و منطقه ی صوتی ، قابلیت اجرا دارد.  البته ذوق و قریحهْ مجری آن ، در تطبیق گوشه با جای اجرای آن و در نهایت، زیبا و مؤثر بودن حالت آن نقش دارد .     
{مثال : کرشمه و زنگوله و مجلس افروز و ...}
 
گوشه های تئوریک

در ساختار گوشه های تئوریک قوانینی حاکم است که برای شناخت و  اجرای  آنها ،  باید قوانین ساختاریشان را دانست. به این معنا که چند شرط کلی را در آن لحاظ  کنیم( مانند نت شاهد

 [ نت محوری] ، نت ایست موقت [ نتی که اگر در بین اجرای جملات روی آن توقف کنیم ، جمله تا آنجا معنی دار هست ، اما کامل نشده ، به مانند اتمام یک مصرع از یک بیت و یا اتمام یک بیت از یک غزل] ، نت ایست [نتی که جمله با آن تمام می شود]، روند کلی حرکت جمله ی اول [شروع جمله بالا رونده باشد یا پایین رونده  و یا از نت محوری آغاز شود ] ، و ... )بنابر این ، با درنظرگرفتن قوانین ساختاری و شروط آن ، به دلخواه آهنگ( ملودی )و یا ریتم و زمان بندی در آن اعمال میکنیم . علاوه بر اینکه در محدوده ی نت های گوشه های تئوریک، می توان گوشه های ریتمیک و ملودیک دسته دوم را اجرا کرد،بنابراین در یک گوشه ی متریک می شود بسیار گردش کرد و ملودی ساخت.

( خلاقیت و قریحه در پردازش و پرورش اینگونه گوشه ها، بسیار تاثیر دارند ) .

{ مثال : درآمد همه ی مایه ها ، حجاز در ابوعطا ، بیات راجه در همایون و افشار و بیات اصفهان ، زابل در سه گاه و چهارگاه ، ... }.

گوشه های متریک

همان ویژه گی های گوشه های تئوریک را دارند جز اینکه در این دسته از  گوشه ها ، فواصل بین درجات آنها مخصوص به خودشان است . به این دسته از گوشه ها « مقامی » نیز می گویند ، چرا که دارای یک مقام خاص به خود هستند . یکی از مهم ترین کاربرد های گوشه های متریک نقش ( پل ) بودن است . یعنی از آنها به عنوان پل استفاده کنیم تا از یک مایه به مایه ای دیگر برویم . 

( که لازمه این امر شناخت ویژه گی های تئوریک و ماهیت آنها می باشد ).

علاوه بر اینکه در محدوده ی نت های گوشه های متریک ، می توان گوشه های ریتمیک و ملودیک دسته دوم را اجرا کرد ، بنابراین در یک گوشه ی متریک می شود بسیار گردش کرد و ملودی ساخت.

(خلاقیت و قریحه در پردازش و پرورش اینگونه گوشه ها ، بسیار تاثیر دارند ) .

{ مثال : "دلکش" که می تواند در ادامه ماهور و یا بیات ترک بیاید و ماهور یا بیات ترک را به شور وصل کند و گوشه های ریتمیک مانند کرشمه و یا گوشه های ملودیک دسته دوم مانند بسته نگار در آن اجرا شود . " گوشه ی عراق " در مایه افشار که می توان به واسطه آن به بیات ترک یا مخالف سه گاه یا ... وارد شد  و یا در دل آن گوشه های ریتمیک یا ملودیک دسته دوم را اجرا کرد . "مخالف" در سه گاه که میتوان از آن به بیات اصفهان و یا شوشتری و چکاوک در همایون داخل شد و همچنین گوشه های ریتمیک مانند کرشمه و ملودیک دسته دوم مانند حاجی حسنی را در آن اجرا کرد } .


(( در فرصتی دیگر ، به تفصیل گوشه های کاربردی و مهم تر را در مایه های موسیقی ، تحلیل و واکاوی می کنیم )).

 

شناخت دستگاه هاي موسيقي3

تفسیر گوشه در موسیقی دستگاهی 

گفتیم ؛ جمله و قالب آهنگینی که دارای ساختاری مستقل و نمادین است « گوشه » نامیده می شود .

یک « گوشه » ی موسیقایی ، همانند یک بسته غذایی آماده به طبخی است که این بسته را میشود با اضافه کردن کمی چاشنی ، سرو کرد ( البته اغلب اوقات مواد این بسته احتیاج به  اعمال سلیقه و ذوق بیشتر آشپز دارد تا لذیذتر شود ، البته این مثال خیلی کلی است و  در ادامه انواع  گوشه ها را تفسیر می کنیم )  این جملات و ساختار های آهنگین ، در طول تاریخ و در زمانهای مختلف شکل گرفته و به ما رسیده اند ، و همانند اقیانوسی است که در بیکران آن ، مجریان موسیقی مجال غوص و کشف تازه ها ، به منظور بیان احساسات و انتقال پیام می یابند . 

انواعگوشه ها

گو شه های ملودیک ( دو نوع )
الف : نوع اول ، جملاتی هستند که دارای یک روند جمله بندی خاص و نسبتا ثابت هستند.
که برای" یک مایه ی خاص "طراحی و اجرا می شوند . و نمی توان ساختار جمله بندی آنها را تغییر داد و یا به هم ریخت به مانند یک تصنیف یا قطعه موسیقایی از پیش ساخته شده ، که باید آن را همانگونه که ساخته شده اجرا کرد. البته مو تیف ها و یا کلمات را می شود تکرار کرد و یا زینت، تحریر و از این دست را به آن افزود.
{ مثال : دیلمان در دشتی  و یا بختیاری در همایون و یا صدری در افشار و ...}

ب : نوع دوم ملودیک ها ، همان ویژه گی دسته بالا را دارند ، که البته می شود آنها را به مایه های دیگر نیز منتقل کرد . به طبع ، در این صورت حال و هوای آن مایه را به خود میگیرند.
{ مثال : جامه دران در همایون ، افشار ، بیات ترک و بیات اصفهان اجرا می شود و یا بسته نگار   که در مایه های مختلف اجرا می شود و حاجی حسنی در چهارگاه ، سه گاه ، افشار، و ...} .

گوشه های ریتمیک
در ساختار آنها ریتم شکل دهنده قالب آن است ، و نه جمله بندی ؛ به این معنا که یک الگوی ریتمیک در محدوده ای از نتها می نشیند و البته در هر مایه و منطقه ی صوتی ، قابلیت اجرا دارد.  البته ذوق و قریحهْ مجری آن ، در تطبیق گوشه با جای اجرای آن و در نهایت، زیبا و مؤثر بودن حالت آن نقش دارد .     
{مثال : کرشمه و زنگوله و مجلس افروز و ...}
 
گوشه های تئوریک

در ساختار گوشه های تئوریک قوانینی حاکم است که برای شناخت و  اجرای  آنها ،  باید قوانین ساختاریشان را دانست. به این معنا که چند شرط کلی را در آن لحاظ  کنیم( مانند نت شاهد

 [ نت محوری] ، نت ایست موقت [ نتی که اگر در بین اجرای جملات روی آن توقف کنیم ، جمله تا آنجا معنی دار هست ، اما کامل نشده ، به مانند اتمام یک مصرع از یک بیت و یا اتمام یک بیت از یک غزل] ، نت ایست [نتی که جمله با آن تمام می شود]، روند کلی حرکت جمله ی اول [شروع جمله بالا رونده باشد یا پایین رونده  و یا از نت محوری آغاز شود ] ، و ... )بنابر این ، با درنظرگرفتن قوانین ساختاری و شروط آن ، به دلخواه آهنگ( ملودی )و یا ریتم و زمان بندی در آن اعمال میکنیم . علاوه بر اینکه در محدوده ی نت های گوشه های تئوریک، می توان گوشه های ریتمیک و ملودیک دسته دوم را اجرا کرد،بنابراین در یک گوشه ی متریک می شود بسیار گردش کرد و ملودی ساخت.

( خلاقیت و قریحه در پردازش و پرورش اینگونه گوشه ها، بسیار تاثیر دارند ) .

{ مثال : درآمد همه ی مایه ها ، حجاز در ابوعطا ، بیات راجه در همایون و افشار و بیات اصفهان ، زابل در سه گاه و چهارگاه ، ... }.

گوشه های متریک

همان ویژه گی های گوشه های تئوریک را دارند جز اینکه در این دسته از  گوشه ها ، فواصل بین درجات آنها مخصوص به خودشان است . به این دسته از گوشه ها « مقامی » نیز می گویند ، چرا که دارای یک مقام خاص به خود هستند . یکی از مهم ترین کاربرد های گوشه های متریک نقش ( پل ) بودن است . یعنی از آنها به عنوان پل استفاده کنیم تا از یک مایه به مایه ای دیگر برویم . 

( که لازمه این امر شناخت ویژه گی های تئوریک و ماهیت آنها می باشد ).

علاوه بر اینکه در محدوده ی نت های گوشه های متریک ، می توان گوشه های ریتمیک و ملودیک دسته دوم را اجرا کرد ، بنابراین در یک گوشه ی متریک می شود بسیار گردش کرد و ملودی ساخت.

(خلاقیت و قریحه در پردازش و پرورش اینگونه گوشه ها ، بسیار تاثیر دارند ) .

{ مثال : "دلکش" که می تواند در ادامه ماهور و یا بیات ترک بیاید و ماهور یا بیات ترک را به شور وصل کند و گوشه های ریتمیک مانند کرشمه و یا گوشه های ملودیک دسته دوم مانند بسته نگار در آن اجرا شود . " گوشه ی عراق " در مایه افشار که می توان به واسطه آن به بیات ترک یا مخالف سه گاه یا ... وارد شد  و یا در دل آن گوشه های ریتمیک یا ملودیک دسته دوم را اجرا کرد . "مخالف" در سه گاه که میتوان از آن به بیات اصفهان و یا شوشتری و چکاوک در همایون داخل شد و همچنین گوشه های ریتمیک مانند کرشمه و ملودیک دسته دوم مانند حاجی حسنی را در آن اجرا کرد } .


(( در فرصتی دیگر ، به تفصیل گوشه های کاربردی و مهم تر را در مایه های موسیقی ، تحلیل و واکاوی می کنیم )).

 

شناخت دستگاه هاي موسيقي2

برای شناخت موسیقی ( دستگاهی ) ایرانی ، چه بصورت نظری (تئوری ) و چه بصورت عملی ( گوشی و اجرایی ) ، ابتدا باید با اصطلاحات رایج در آن آشنا و سپس درک کنیم.                           
ابتدا به سراغ کلی ترین واژه ها می رویم ؛

۱- دستگاه  ۲ - آواز  ۳ - گوشه  ۴ - ردیف                                                                                                                             
دستگاه

می دانیم به هر ( مجموعه ای ) که از اجزای کوچک تری درست شده و شکل گرفته است « دستگاه » می گوئیم ، به مانند یک دستگاه تلویزیون یا ساختمان و هر آنچه ، ساختار آن از اجزای خرد تری باشد . باید بدانیم موسیقی دستگاهی ایران نیز از اجزایی  شکل گرفته که به آنها گوشه می گوئیم و البته با نظم و قوانین خاصی به هم پیوست و اجرا می شوند و « دستگاه » را شکل می دهند .

 

 آواز

این واژه در بین اهالی موسیقی در سه جایگاه استفاده شده و می شود؛

الف: به مجموعه های کوچک تر( که البته ویژه گی هایی از مجموعه های بزرگتر یعنی دستگاه را دارند )٬ « آواز » می گویند .لازم به ذکر است ؛ در آوازها یک نوع وابستگی به دستگاه ها وجود دارد و آن اینست که در اجرای سنتی ردیف ، در نهایت ، گوشه های خاصی در انتها به دستگاهی که به آن وابسته اند فرود می آیند. رابطه بین دستگاه ها و آوازها را شاید بتوان برای مثال ، ارتباط و وابسته بودن یک بیمارستان ( دستگاه ) و یک درمانگاه ( آواز ) تعریف کرد . پس دستگاه و آواز به هم بی ارتباط نیستند و دارای اجزایی شبیه به یکدیگرند و البته در هر کدام میتوان با استفاده گرفتن از گوشه ها و خلاقیت ٬ بینهایت آهنگ اجرا و خلق کرد .

{ پیشنهاد می کنم به جای تفکیک دستگاه و آواز ٬ از واژه ی « مایه » استفاده کنیم. مانند مایه ی بیات اصفهان بجای آواز بیات اصفهان و یا مایه ی شور بجای دستگاه شور } .

ب: هرگاه شخصی کلامی یا آوایی را با آهنگ بخواند ، می گویند « آواز » خواند .

پ
: نوعی از اجرای موسیقی که همراه با شنیدن آهنگ، با آن نمی توان [دست زد] ، را « آوازی » می گویند .
{ حال کافیست ، شخصی مثلا در« آواز» بیات اصفهان به شکل « آوازی » ، «آواز» بخواند ! ] .

 

گوشه
جمله و قالب آهنگینی که درساختار آن ، از قوانین موسیقایی خاصی استفاده شده باشد « گوشه» نام دارد .
گوشه خود بر چهار نوع است ؛ که این چهار نوع در تمامی مایه ها ، اعم از دستگاه و آواز، وجود دارند ، البته در دستگاه ها تعداد آنها بیشتر است تا آوازها ( توجه داشته باشیم ، تعداد نه تنوع ) .
انواع ( تنوع ) گوشه ها :
الف
: گوشه های تونیک یا تئوریک
ب
: گوشه های متریک
پ : گوشه های ریتمیک
ت
: گوشه های ملودیک (که خود دو نوعند )

{ در بخشی دیگر به تفصیل و همراه با مثال به انواع گوشه ها می پردازیم }.

 

ردیف  

اگر گوشه ها را در یک مایه ، به شکل و البته سلیقه ای خاص ، که دارای بار زیبایی شناسی و همچنین وحدت موضوع باشد ، بچینیم و سامان دهیم ؛ در واقع آنها را « ردیف » کرده ایم. که لازمه این امر ٬ شناخت ماهیت و تئوری گوشه ها می باشد . و به این ،  علم « ردیف » میگویند.

 

(( خوبست بدانیم ؛ در دوران گذشته هر موسیقیدان که به مرحله استادی می رسید ، برای انتقال مفاهیم و آموزش تکنیک های اجرائی موسیقی ، به شیوه خود ، آهنگهائی را که در سلیقه اش بود ،  برمی گزید و آنها را به شکلی تدوین یا ردیف می کرد ، وبواسطه ی آن ها مطالبش را تدریس میکرد ، تا هم در خاطر بماند و دیگر پیروان او از آن الگو بردارند و پیروی کنند و هم شخصیت و سلیقه موسیقایی خود را به مخاطبین ارایه دهد . واینچنین است که ردیف اساتید با یکدیگر تفاوت دارد و البته آن گوشه هائی که معروف تر و از حیث ساختاری کلیدی تر و اجرائی ترند ، در ردیف ایشان مشترک هستند و باز در بیان احساس و پیام ، تفاوت های کلی و جزئی دارند )).

از ردیف های اساتید گذشته به " موسی معروفی" ، "علی اکبر شهنازی " ، " میرزا عبدالله" ، "ابوالحسن صبا "، "عبدالله دوامی " ، " محمود کریمی" و از روایت اساتید حاضر " حسن کسائی " ، " فرامرز پایور" ، "کیوان ساکت "و ... می شود اشاره کرد .

 

شناخت دستگاه هاي موسيقي

در ابتدای این بخش به توضیح واژگانی که در موسیقی ایرانی ، به کار می آیند پنجره ای می گشائیم ؛
هنر موسیقی
هنر بیان احساسات و انتقال پیام به وسیله صداها ، همراه با قالب های زمانی را « هنرموسیقی » می گوئیم .

آهنگ
هرگاه صداها به صورت موزون ارائه شوند « آهنگ » شکل می گیرد .
آهنگها در موسیقی دستگاهی ایران به دو نوع کلی اجرا می شوند ، که به آن ها  می پردازیم ؛
۱ - آهنگهای ضربی ( که خود 4 نوعند )
۲ - آهنگ های بدون ضرب( نمی توان همراه با آنها دست زد )                                     

 آهنگ های ضربی(معادل بیان نظم )

پیش درآمد : به آهنگی (بی کلام )که دارای حالتی سنگین و آرام است گفته می شود . واگر اجرا شود ، در ابتدای یک کنسرت یا آلبوم موسیقی دستگاهی قرار می گیرد.

 

چهار مضراب : به آهنگی (بی کلام ) که دارای جملاتی پر سرعت و با حرکات سریع مضراب همراه باشد ، گفته می شود .( لازم به ذکر است که این واژه در اصل برای ساز سنتور استفاده شده ، چرا که تشبیهی ازحرکات سریع دو مضراب سنتور است ، که بعدا حتی برای ساز های آرشه ای نیز استفاده شد ). واگر اجرا شود ، در بین کنسرت یا آلبوم موسیقی دستگاهی قرار می گیرد.

 

رنگ : به آهنگی (بی کلام ) که حالتی شاد دارد و سرعت اجرای آن ، ما بین پیش درآمد و چهار مضراب باشد گفته می شود . در گذشته در مجالس شادی اجرا می شده و اکنون هرگاه اجرا شود ، در انتهای کنسرت یا آلبوم موسیقی دستگاهی قرار می گیرد. برای اینکه خاطره ای خوش و با نشاط در ذهن مخاطبین از برنامه به یادگار بماند.

 

تصنیف : به آهنگی که با کلام همراه باشد گفته می شود . و حالت آن می تواند مانند پیش درآمد ، چهار مضراب و یا رنگ باشد البته با کلام، و در هر کجای برنامه موسیقی می تواند قرار گیرد.


*** لازم به توضیح است که فرمی دیگر از اجرای قطعات موسیقی در دوره کنونی اجرا می شود که در آن سرعت ، زمان و تمامی حالات آن در یک قطعه موسیقایی متغیر است و تمامی جملات و حالات زمانی آن در عین وحدت ، متغیر است. [ رجوع شود به آثار استاد حسین علیزاده و استاد کیوان ساکت و ... ] .
 
آهنگ های بدون ضرب(معادل بیان نثر)
نوعی از اجرای موسیقی که با آن نمی توان دست زد یا تنبک نواخت . اما دارای تناسبات زمانی در جمله بندی است ،  که گاه با کلام و گاه بی کلام اجرا می شود . بهترین حالت آن در اجرا وقتی است که حتی اگر بی کلام نواخته می شود باز بر اساس افاعیل کلام و سیلاب های کلام باشد  .
[رجوع شود به آثار اساتید گرانقدر : کسایی ، شهناز ، عبادی ، بهاری ، لطفی ، علیزاده  ، ساکت ، کلهر و در آواز استاد شجریان ]

سعی کنید با  همسرتان دوست  باشید

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم. یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او میگفتم که در ذهنم چه میگذرد. من طلاق میخواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟ از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه میکرد. میدانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگیاش آمده است. اما واقعاً نمیتوانستم جواب قانعکنندهای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش میسوخت. با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود میتواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانهام را بردارد. نگاهی به برگه ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمیتوانستم به آن زند گی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکمتر و واضحتر شده بود. روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی مینویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم. صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمیخواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمیخواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود. برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر میکردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل تحمل تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم. درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد. از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم. در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. میتوانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکردهام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروکهای ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کردهام. در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقهام نگفتم. هر چه روزها جلوتر میرفتند، بغل کردن او برایم راحتتر میشد. این تمرین روزانه قویترم کرده بود! یک روز داشت انتخاب میکرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباسهایم گشاد شدهاند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که میتوانستم اینقدر راحتتر بلندش کنم. یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم. همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون میترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان. اما وزن سبکتر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی میتوانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. میترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله ها بالا رفتم. معشوقه ام که منشی ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم. او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانیم گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمیخواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا میفهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه ام احساس میکرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت میکنم و از اتاق بیروم میآورمت. شب که به خانه رسیدم، با گلها دستهایم و لبخندی روی لبهایم پله ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماهها بود که با سرطان میجنگید و من اینقدر مشغول معشوقه ام بودم که این را نفهمیده بودم. او میدانست که خیلی زود خواهد مرد و میخواست من را از واکنشهای منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم. جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، داراییها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم میآورد اما خودشان خوشبختی نمیآورند. سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمیآید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

دانلود ترانه های کرمانجی

آلبوم دومان

کرمانجی-جدید

کرمانجی 2

گروه یاران-مظفر حمیدی

 

آهنگ های کرمانجی شمال خراسان(تصویری)

استاد حسین عزیزی

لیسته که کرمانجی-قوشمه

آهنگ قدیمی -قوچان

روناک-استاد علی آبادی

 

آهنگ ها و آواهای کرمانجی شمال خراسان(صوتی)

رندا من -يلدا عباسي- ميرزاده

دوتار نوازي -استاد رمضان بردري

الله مزار استاد محمدیگانه

کابوکی-عروس-آهنگ کردی-استاد انوش جهانشاهی

درنا-بي كلام

خجه لوره -محمدعلي قاسميان

بارش باري له سر داران-محسن ميرزاده

الله مزار-يلدا عباسي -محسن ميرزاده

جينار وره مالان بارگر-شاهمرادي

خجه لوره-محمدعلي قاسمي

خانه كلميشي-استاد شاهمرادي

وا تموزا گرمه-استاد محمدعلي قاسمي

جواني چو نيگا كاله م-برادران علي آبادي

لورك لور دكم از لاركه خه -بانو شيرواني

 هي له له شوانو شوانو-علي آبادي

 لطفا منتظر بقيه ترانه هاي زيباي كرمانجي باشيد.    بدرود

هرگز فکر نکنید دیگران .......

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند